قسمت نوزدهم

خرید بک لینک
تو همین هفته ای که گذشته بود سامان بعد مدت ها اومد دیدنم
بهم چیزایی گفت که مخم سوت کشید
اول از همه فهمیدم اشکان پلیس و قصدش کمک کردن به من و دستگیری یه باند خلافکاری بزرگ
بعدش فهمیدم که جناب استاد خودش هیچ کاره است و واسه یه باند بزرگتر کار میکنه
مهره سوخته که من باشم راه رسیدن و استفاده از مریم بودم و چراشو هنوزم نفهمیده بودم
اون شب انقد حرف داشتم با سامان که ارزو میکردم صبح نشه
این وسط اون شب سامان ازم در مورد ترمه میپرسید
نفهمیدم چرا ولی یه حدسایی زدم
حدس زدم سامان از ترمه خوشش اومده باشه
ولی به روش نیاوردم
سامان اون شب در مورد ادمایی گفت که قبلا خودشونو دوست ما معرفی کردن و انقد باهامون صمیمی شدن که نفهمیده بودیم تمامشون با نقشه با ما آشنا شدن و نفوذی های خلافکاری بیش نیستن
تا جایی که فهمیدم شرکتشون یه کار نمایشی از طراحی بیشتر نیست و در اصل کارش قاچاق مواد هست
فهمیدم که سامان قبلا از طریق همین دوست پلیسش اشکان میدونسته که کار این شرکت چیه و خودشم یه عامل نفوذی برای پلیس حساب میشه
سامان اینا رو بهم نگفته بود چون فکر میکرد اگه من بدونم ممکنه یه کار اشتباه انجام بدم و نقششون خراب شه
ناراحت نشدم که چرا بهم نگفته بود چون از منه کله شق هرچیزی بر میومد و اینو سامان خوب میدونست

شب های خیس بارانی...

ما را در سایت شب های خیس بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: قسمت نوزدهم سریال شهرزاد,قسمت نوزدهم سريال ماه پيكر,قسمت نوزدهم ماه پیکر,قسمت نوزدهم ماه پيكر,قسمت نوزدهم شاهگوش, نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 11:59

صفحه بندی