پدر ترانه رییس یه دفتر معماری و دکوراسیون داخلی بود که مدت ها با شرکت های مختلف کار کرده بود و کلی هم تجربه داشت
پدرش منو میشناخت و میدونست که منو و ترانه چقدر بهم علاقه داریم
تعریف از خود نباشه ولی همیشه هم از من خوشش میومد اما بعد از مدتی یه دفعه رنگ همه چی عوض شد
ترانه خیلی سرد باهام رفتار میکرد پدرشم سعی میکرد جواب تماس هامو یکی در میون بده
یه روز تصمیم گرفتم که دلو بزنم به دریا و حضوری پدرشو ببینم
رفتم دفتر پدرش بعد از حدود نیم ساعت منشی اجازه داد وارد شم
وقتی وارد شدم بعد تعارف و احوال پرسی های روزمره سر بحث رو وا کردم
پدرش ادم رکی بود و خیلی صریح جواب داد که ترانه دیگه تو رو نمیخواد
خیلی جا خوردم و ناراحت شدم
زود خدافظی کردم و زدم بیرون
اون روزا هرچی با خودم فکر میکردم علتشو نمیدونستم
اما الان برام روشن شده بود که پدرش مشکلات مالی پیدا کرده بود و واسه هزینه های پوستر و طراحی کمتر با شرکت جناب استاد قرارداد بسته بود از همه جا بیخبر اونجا هم که کلاهبردار و سرش رو کلاه گذاشته بودن
ترانه هم که از قضیه با خبر شده بود مجبور شده بود به خاطر پدرش به درخواست احمقانه استاد جواب مثبت بده شب های خیس بارانی...
ما را در سایت شب های خیس بارانی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 4:13