تو این یه هفته ای که گذشته بود برای بار هزارم بود که به سامان زنگ میزدم و خاموش بود
از اون طرفم ترمه جواب نمیداد
دلم میخواست هرچه زودتر برگردم خونه
دلم لک زده بود واسه حرف زدن با کسی
بعد از اینکه به سامان زنگ زدم و مثه هر دفه خاموش بود تصمیم گرفتم به ترمه زنگ بزنم و یه بار دیگه شانسمو لعنت کنم که این دفه جواب داد
اگه بگم یه مقدار از استرسم کم نشد دروغ گفتم
دلم میخواست ببینم بیرون از این ویلا چه خبره
واسه همین بی مقدمه اول درمورد سامان ازش پرسیدم
خیلی سر بسته بهم گفت که فقط منتظر باشم چاره ای نداشتم جز اینکه از ترمه خواهش کنم بهش بگه بیاد پیشم
ترمه یه جورایی داشت طفره میرفت همینم داشت نگرانم میکرد
بعد کلی حرف زدن تلفن رو قطع کردم و رو کاناپه ولو شدم
حسابی حوصلم سر رفته بود یه مجله رو میز بود برش داشتم بخونمش
که صدای زنگ گوشیم از حال و هوای خوندن پرتم کرد
سامان بود حسابی خوشحال بودم
اما وقتی تلفن رو جواب دادم سامان نبود
صداش خیلی برام آشنا بود اما یادم نمیومد
وقتی گفت پسرجون دوستت پیش ماست خوب گوش کن تازه یادم اومد که همون جناب درشت هیکلِ
بهم گفت خوب گوش کن باهامون همکاری نکردی و در رفتی حالا هم به طلافیش دوستت پیش ماست پس اگه تا امشب خودت نیای سر قرار دیگه دوستتو نمیبینی
این دیگه برای تکمیل شدن نگرانیام کافی بود
بدجوری نگران سامان بودم و ذهنم اشفته بود
نمیدونستم اینا سامانو از کجا میشناسن اصلا منو میخوان چیکار
خیلی فکر کردم چیکار کنم ولی چاره ای جز رفتن سر قرارشون نداشتم... شب های خیس بارانی...
ما را در سایت شب های خیس بارانی دنبال میکنید
برچسب: قسمت پانزدهم سريال آسپرين,قسمت پانزدهم سریال آسپرین,قسمت پانزدهم سریال شهرزاد,قسمت پانزدهم سریال همه چیز آنجاست,قسمت پانزدهم شاهگوش,قسمت پانزدهم سریال شاهگوش,قسمت پانزدهم سریال وارثان پارت اول,قسمت پانزدهم سریال ایمان,قسمت پانزدهم سریال سرنوشت,قسمت پانزدهم سریال وارثان پارت سوم, نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 16:44