قسمت دوازدهم

خرید بک لینک
من فقط طراح شرکت بودم پس بی علت نبود اگه خبر نداشتم از این قرار و معامله
اونا مشغول حرف زدن و سر و کله زدن سر حرفای خودشون بودن منم دور و برم رو دید میزدم که یه اگهی روی دیوار بدجوری تو فکر انداختم
اگهی یه شرکت طراحی دکور بود که آرم شرکتشون بدجوری برام اشنا بود ولی هرچی فکر کردم یادم نیومد
تو همین فکرا بودم که با صدای همکارم به خودم اومدم
بحثشون تموم شده بود و زمان رفتن رسیده بود
بلند شدم و باهاش اومدم بیرون
سوار اسانسور شدیم اما به جای اینکه پایین بریم بالا رفتیم
چیزی از خانم رضایی نپرسیدم چون تقریبا مطمئن بودم بازم جوابش بی سر و تهِ
در آسانسور باز شد اما جای پیاده شدن به طرف بیرون پرت شدم و زمین خوردم
چشمامو که باز کردم تا چشم کار میکرد اطرافم تاریکی محض بود....

شب های خیس بارانی...

ما را در سایت شب های خیس بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: قسمت دوازدهم سریال آسپرین,قسمت دوازدهم آسپرین,قسمت دوازدهم سریال شهرزاد,قسمت دوازدهم سريال شهرزاد,قسمت دوازدهم شاهگوش,قسمت دوازدهم سریال شاهگوش,قسمت دوازدهم سریال وارثان پارت اول,قسمت دوازدهم ماه عسل,قسمت دوازدهم سریال سرنوشت,قسمت دوازدهم سریال وارثان پارت سوم, نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 16:44

صفحه بندی