سامان میگفت چند وقت قبل از اینکه از اون شرکت بیرون بیاد یه بار به بهانه کار یه جایی بردنش که انقد شرایط اون محیط بد بوده که هیچوقت دلش نمیخواد برگرده و یه همچین جایی کار کنه اینکه اونجا چه وضعی داشته رو نپرسیدم ولی بعد ها فهمیدم منظور سامان از اینجور محیطا چی بوده
فهمیدم که اشکان باعث فرار کردنش شده و از همون ماجرا هم باهاش رفیق شده
چند ماه بعد از این همه دزد و پلیس بازی و ماجرا بالاخره باند استاد دستگیر شدن و هممون یه نفس راحت کشیدیم
منی که انقد به عالم و ادم و بیشتر از همه خودم فحش میدادم حالا برام تکلیف یه سری موضوعات کاملا مشخص شده بود
دیگه فهمیده بودم علت ازدواج ترانه چی بوده یا چرا طلاق گرفته و... شب های خیس بارانی...